ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

670

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

زمان به سبب ساعت ورود به مقرّ ايالت به جانب سراسكند هشترود رفته اقامت يافت . جناب آصف الدوله و حضرت منوچهر خان شرفياب دربار معدلت مدار شدند و حاجى ميرزا ابو الحسن خان به مرافقت ينارال رازن كه سردار سوار نظام دولت روسيه بود ، با پنج نفر از معتبرين به جهت رسانيدن صلح‌نامه به جانب دار الخلافه سبك عنان آمدند . در اواخر شهر شعبان المعظّم ينارال مزبور وارد گرديد و پس از سه روز ديگر به آيينى كه معهود بود از شرف حضور شهريار صاحبقران به مفاخرتى بىنهايت رسيد [ و ] عريضهء ينارال پسقاويچ با پيشكش مرسله از نظر همايون گذشت و مشاراليه پس از صدور امضاى عهدنامهء ميمونه و ظهور نوازشات معلومه با جواب عريضهء پسقاويچ به صوب مقصود راجع گشت . لشكرهاى آراسته از سرحدات دو دولت برخاسته شد و گلزار مملكت از خس و خاشاك فتنه و آشوب پيراسته آمد . مؤلّف در تاريخ اين مصالحهء ميمونه قطعه [ اى ] پرداخت و به جهت يادگار ثبت ساخت . لمؤلفه : اى دل آخر از قضاياى سپهر كج‌مدار * روس را آمد به ضبط ملك ارمن دسترس ناگهان قوم بنى اصفر به ايران رخنه كرد * وز قضاى ناگهان در قعر بحر افتاد خس از غلط كارى گردون لاشه‌هاى خنگ « 1 » تاخت * اندر آن بيداى ناپيدا كه لنگ آمد فرس اين بلا هرگز نبودى در ضمير هيچ تن * وين قضا هرگز نيامد در خيال هيچ‌كس هرچه جان گيرد قَدَر گردون نمىپرسد كه چه * هرچه خون ريزد قضا اختر نمىگويد كه بس حضرت صاحبقران ديد از نفس افتاده‌اند * اهل آذربايجان مانند طوطى در قفس داد پسقاويچ روسى با شهنشه بس قرار * آه كز كين قضا همبال عنقا شد مگس نايب ايوان جم عبّاس شاه سرفراز * از وفور گفتگوى صلح بگسستش نفس بعد چندين دشمنىها دوستى آمد به پيش * تا شود موقوف رسم دشمنى از اين سپس گشت پس حدّين از رود ارس منظور و شد * خاطر « 2 » روسى ازين انديشه شاد از پيش و پس خاورى از بهر تاريخش همى با قلب زار * گفت امان سرحد ز ايرانى ز روسى دان ارس

--> ( 1 ) . مجلس : « لنگ » ( 2 ) . ملى : « خواطر »